افشین ساغری مدیر عامل انجمن فرهنگی گیلان
" />

جواد رسولیI مدرس دانشگاه و پژوهشگر فرهنگ ،
بهمناسبت روز جهانی تنوعفرهنگی گفتگو و توسعه بیان داشتند :
سازمان ملل، ۲۱ماه مه برابر با اول خرداد را به نام روز جهانی تنوع فرهنگی گفتوگو و توسعه نامگذاری کرده است،
عمدهترین هدف از این نامگذاری، جلب توجه برنامهریزان و مدیران کشورهای جهان به این مهم است که فرهنگ را در کلیه برنامهها و سیاستهای توسعهای کشورها بگنجانند.
عمده ترین هدف از نامگذاری این روز، توجه دادن به برنامه ریزان و مدیران کشورهای جهان است تا از سویی فرهنگ را در کلیه برنامه ها و سیاست های توسعه ای کشورها از جمله موارد مربوط به آموزش، علوم، ارتباطات، بهداشت، محیط زیست و گردشگری فرهنگی بگنجانند و از سوی دیگر از طریق خلاقیت از توسعه فرهنگی حمایت کنند.
از زاویه ای میتوان به تعبیر "توسعه فرهنگی" نگریست و آن را "توسعه فرهنگ جامعه" معنی کرد.
اینگونه برداشت در دو شاخه کمی و کیفی قابل درک است.
از بعد کمّی، به سهولت و یکسانی دستیابی و برابری امکانات فرهنگی بین افراد یک جامعه توجه می شود، مانند نسبیت شمارگان روزنامه ها و کتاب ها و فیلم های سینمایی منتشر شده برای مردم یک کشور و از بعد کیفی، به محتوای آن و بویژه مشارکت افراد جامعه در تولید آن محتوا و عدم دخالت و حمایت دولت ها در تولید محتوای فرهنگی.
برخی نظریه پردازان از این نگرش، به عنوان توسعه در بُعد ایستایی تعبیر کرده اند. از زاویه ای دیگر میتوان به تعبیر "توسعه فرهنگی" نگریست و آن را " فرهنگ به مثابه ضرورت و زیربنای هرگونه توسعه" دانست.
از این رو باید نگاه نظریه پردازان و عاملان دیگر جنبه های توسعه از قبیل توسعه اقتصادی و اجتماعی و سیاسی را به این موضوع جلب کرد که بدون توجه به فرهنگ جامعه، ایده توسعه، محکوم به فناست و برای پایداری و ماندگاری توسعه، بایسته است به فرهنگ هر جامعه نظرداشت.
این نگاه، همانی است که از سوی جامعه شناسان و فرهنگ مداران کشورها در نقد توسعه یکسویه و صرفاً اقتصادی دهه های پیشین کشورهای معروف به توسعه یافته بیان شده و می شود؛ توسعه ای که یا برخاسته از تمایلات بورژوازی بوده و یا از تمایلات سوسیالیستی.
در این نگاه است که هماهنگی بیناحوزه ای توسعه، اهمیت بسیاری می یابد و از همین روست که "یونسکو" سازمان تربیتی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد، به صورت جدی تر وارد میدان شد و با حضور نمایندگان فرهنگی تمامی کشورهای عضو، به عنوان کارشناس فرهنگ های جهان، اقداماتی را آغاز کرد.
در پی همین تلاش ها و کوشش ها و اقدامات یونسکو در دهه هفتاد قرن بیستم بود که مفهوم توسعه فرهنگی پدید آمد و از اوایل دهه ۱۹۸۰ به بعد به صورت رسمی وارد ادبیات توسعه شد.
گاهی از این بعد، به عنوان توسعه در بُعد پویایی تعبیر میشود.
هم معنایی واژگان فرهنگ در زبان های مختلف
از زبان اوستایی که از عمده شاخه های زبان و خط ایرانیان در محدوده ۶ تا ۱۰ قرن پیش از میلاد مسیح بوده و کتاب اوستای زرتشت، به آن نوشته شده، واژه های بسیاری در فارسی امروز باقیمانده است. یکی از این واژگان فرهنگ است. اصل این واژه را از ترکیب فر+ هنگ دانسته اند. لغت شناسان برای "فر" این معانی را قائلند: فروغی ایزدی که بر دل هر کس بتابد او را بر دیگران برتری می دهد؛ شکوه، جلال، برکشیدن، بالاکشیدن، زیبایی و برازندگی. "هنگ" را هم که از ریشة "ثنگ" اوستایی در معنی کشیدن و فرهختن است به معانی سنگینی، تمکین و وقار دانسته اند و این هر دو مطابق است با واژگان "ادوکات" و "اِدوره" در لاتینی ، همریشه انگلیسیeducate، که به معنی برکشیدن و نیز تعلیم و تربیت و علم و دانش و ادب و فرهیختن است.
همین لغت شناسان علاوه بر اینکه معنای کلمه "فرهنگ" را برکشیدن و نیز آداب، تربیت و خرد گفته اند، به عمل خواباندن شاخه های تاک در زیرخاک برای ریشه کردن و تکثیر گیاه، "فرهنگ" گفته اند. علاوه بر این، نقل کرده اند که مردمان فارسی زبان، به کشیدنِ آب های زیرزمینی به سطح زمین توسط کانال های خاصی قنات/کاریز "فرهنگ" گفته اند.
برهان قاطع، از کتاب های معتبر و پرقدمت لغت، فرهنج و فرهنگ را بر وزن شطرنج و به معنی علم و فضل و دانش و عقل و ادب و نیز شاخ درختی دانسته که آن را بخوابانند و خاک بر بالای آن بریزند تا بیخ بگیرد و از آنجا برکنده، به جای دیگر نهال کنند و افزوده: فرهنگ، کاریز آب را نیز گفته اند، چه، دَهن فرهنگ جایی را گویند از کاریز که آب بر روی زمین آید و این معادل است با تعبیر دَهن فرنج/ دهنه کاریز که هنوز هم در برخی نقاط خراسان رایج است؛ همانجایی که آب قنات به سطح زمین میرسد و آن را مظهر قنات هم میگویند.
در ایران، به ویژه در مناطق نیمه خشک، آب همان زندگی است. مردمان هر جا توانسته اند آبی از زمین بیرون کشند پیرامون آن کشاورزی و دامداری کرده و زندگی را شکل داده اند؛ و زندگی و معیشت هم آداب و رسوم ویژة خود و فرهنگ، فرهنگ مردم/فولکلور را پدید آورده است.
به روایت تاریخ بیهقی، نیشابور حدود ده هزار قنات داشته است. مناطق دیگر ایران مانند یزد، کرمان، اصفهان و جنوب خراسان دارای قنات های بسیار و شبکه پیچیده ای از کانال های زیرزمینی بوده است که هنوز هم برخی از آنها دایر است.
عمر این قنات ها، به استناد مدارک باستانشناسی بعضاً به ۲۵۰۰ سال پیش از این (قنات گناباد) و طول برخی از آنها به ۱۲۰کیلومتر میرسد (زارچ یزد) که این خود نمودی از تمدن و فرهنگ نیاکان ماست. گفتنی آنکه واژه قنات در اصل عربی و نسبت به واژه فرهنگ در زبان ما، متأخر است.
در زبان هایی مانند انگلیسی و فرانسه نیز آنچه معادل کلمه فرهنگ قرار می گیرد باز هم مانند واژه فرهنگ در زبان فارسی دارای دو حوزه معنایی مرتبط با هم هستند؛ چنانکه کالچر Culture هم به معنای آداب، رسوم، باورها، هنر، تعلیم و تربیت و ادبیات است و هم به معنای پرورش دادن گیاهان و حیوانات و کشت و زرع.
همین کلمه از لاتین به آلمانی راه یافته و به معنای نگهداری، پردازش و کاشت بکار رفته است؛ و یا به عبارتی دیگر همان "کاشت، داشت و برداشت". این کلمه در قدیم برای هر آنچه آدمی به دست خود خلق میکرده استفاده میشده، در برابر هر آنچه در طبیعت خلق شده بود.
کلمه ثقافـة در عربی هم به همین معانی است: کشت و بَرز، پرورش، فرهنگ، تمدن؛با شکل گیری علوم انسانی نوین، اندیشمندان از این کلمه برای نامیدن مجموعه ای از قواعد و ارزش ها و مراسم و ... که هویت بخش یک گروه یا اجتماع یا جامعه میباشد و آدمیان آنها را خلق کرده و یا پرداخته و از آنها هویت گرفته اند، بهره بردند.
بنا بر آنچه گفته شد، واژه فرهنگ دارای دو حوزه معنایی متفاوت اما مرتبط با هم بوده و هست؛ ۲ حوزه مادی/عینی: رشته مسیرهای زیرزمینی آب، مظهر قنات و محل بیرون تراویدن آب از آن؛ و نیز عمل کشت شاخه گیاه برای ریشه کردن و تولید نهال. ۱)حوزة معنوی/معرفتی: پرورش اخلاقی و تربیت انسان، آداب، مناسک، علم، هنر.
و این دو حوزه در مجموع، زندگیِ اجتماعی و نوعی تمدن را پدید می آورده است.
بنا برآنچه گذشت میتوان گفت که فرهنگ، عبارت است از پدید آوردن مهمترین نیاز حیاتیِ انسان که زندگی در پیرامون آن شکل میگیرد و جامعه و تمدن به سبب آن سامان مییابد.
در این روند است که آداب، باورها، اعتقادات دینی، هنر، تعلیم و تربیت و دیگر اجزاء آن نیز شکلِ متناسب خود را باساختارهای جغرافیایی و بومی باز می یابند.
نوشتن، والاترین رخداد فرهنگی
پیجوییِ ارتباط تنگاتنگ ذهن و زبان، جهانی پرژرفا و رازناک و جذاب است. نگاه از این دریچه به معنای واژه فرهنگ در زبان های مختلف جهانی، پرسش های شیرین و تأمل برانگیزی را به ذهن متبادر می کند: چه شده که آدمیان تمدن های گونه گون و بظاهر بیگانه، به یک مفهوم مشترک از "فرهنگ" رسیده اند؟ چگونه است که توجه به دو بُعد معنایی "فرهنگ" در ذهن اقوام مختلف، ازجمله فارسی زبانان، موجب شده مفهومی عینی و در عین حال نمادین به آن ببخشد؟ چه پیش آمده که نه آگاهانه، آب جاریِ زیرزمین، قنات، خواباندن شاخه گیاه در خاک به قصد باززایی، پرورش تاک و انسان، آیین ها و باورها، فولکلور، خردورزی و ادب مندی و ... ، همگی فرهنگ نامیده شده است؟
به منظور یافتن سررشته پاسخ می توان از این منظر به "زبان و ذهن" نگریست: آدمی در رودخانه زمان و زندگی اجتماعی، برای ارتباط با دیگران و انتقال مفاهیم ذهنی خود، به ابزاری روی آورد که در مجموعه "زبان" و به چهار شکل حرکت، رنگ، حجم و صدا متجلی شد؛ و بدین ترتیب "زبان" به عنوان مهمترین و بالاترین و والاترین اتفاق فرهنگی و به مثابه رودخانه ای بزرگ در زندگی و زیست محیط هرجامعه و تمدن انسانی، جریانی زنده و سیال پیدا کرد.
در همین مسیر، گونه زبانیِ "صدا" با نمودهای قراردادی و تصویری، گرافیکی خود و با نامِ نوشتن کتابت، به برترین و فاخرترین و فرهیخته ترین قالب زبانی برای انتقال مفاهیم ذهنیِ بشر و انتقال دهندة بخش عمده ای از فرهنگ و ذهنیات افراد و جوامع درآمد.
بجا و ضروریست که در همین جا به علاقمندان و نظریه پردازان و مدیران و مجریان "توسعه" بیدارباش/تلنگری زد و یادآوری کرد که بایسته است برای توسعه همه جانبه، ریشه دار و مانا و پایدار در هر جامعه، به همخوانی و همسویی آن با رودخانه رنگین کمانِ فرهنگ مردم، بویژه ذهن و زبان عامَوی توجه کرده، آن را به مثابه پایه ای از بنای "توسعه" بشمار آرند.
واژه مدرن . از ریشه لاتین «رحرذ » به معنای نو، جدید، امروزی و کنونی است که در مقابل قدیم و کهن به کار می رود . این اصطلاح در اواخر قرن 15 ولو به طور پراکنده مقارن با دوره رنسانس (عصر نوزایی) مطرح گشت و در مرحله بعدی، در قرن 16 و 17 وارد عرصه منازعات روشنفکری اروپای غربی شد .
مدرنیته به معنای تجدد، نوین و تازگی می باشد، که اولین بار در آثار «ژان ژاک روسو» در قرن 18 به کار رفت و بعد از وی در آثار بسیاری از نویسندگان آن عصر متداول گشت .
مدرنیته در اصطلاح عبارت است از نوعی حالت و کیفیت، ویژگی و تجربه مدرن یا دوره مدرن، که بیانگر تازگی، بداعت و نو بودن زمان حال به عنوان گسست یا انقطاع از گذشته، و ورود به «آینده ای » که در حال ظهور است می باشد، و گستره آن با فکر یا ایده نوآوری، ابداع، ابتکار، تازگی، خلاقیت، پیشگامی، پیشرفت، ترقی، توسعه، رشد، تکامل، سلیقه و مد همراه است .
نقطه مقابل مدرنیته، گذشته گرایی، کهنه پرستی، رکود، عقب افتادگی، قدیمی بودن و ... می باشد .
مدرنیته دارای اصول و پایه هایی است که در ذیل به طور خلاصه به آنها اشاره می کنیم:
1 . تجربه گرایی: یعنی توجه و اهتمام ویژه به شیوه تجربه برای مطالعه و تحقیق در علوم طبیعی و انسانی، بدون توجه به امور فلسفی و برهانی .
2 . انسان مداری: یعنی اعتقاد به محوریت انسان در تمام عرصه ها .
3 . عقل گرایی: به این معنا که عقل مستقل از وحی و آموزه های الهی توان اداره زندگی بشر را دارد و انسان با استفاده از عقل خود قادر است تمام مسائل را درک نموده و به حل آنها بپردازد .
4 . لیبرالیسم: به معنای آزادی خواهی خارج از چهارچوب دین .
5 . رفاه و زندگی شهری: یعنی بالا رفتن سطح زندگی مادی و رفاه و اشاعه فرهنگ شهر نشینی .
6 . رشد فناوری: توجه به رشد بی سابقه فناوری در تولیدات صنعتی و بروز شیوه های نو در تولیدات صنعتی .
7 . دمکراسی یا برابر گرایی: یعنی باور به اینکه همه انسانها از هر نژاد و جنسیت و دین و مذهبی که باشند، از هر نظر مساویند .
8 . سرمایه داری: توجه به نظام سرمایه داری و اقتصاد بازار آزاد .
9 . فرد گرایی: یعنی اصالت فرد و اعتقاد به تقدم فرد بر جامعه .
10 . سکولاریسم: یعنی حاکمیت فرد علمی و غیر دینی، و به تبع آن منزوی شدن اقتدار دینی از عرصه های اجتماعی، وبه طور کلی شیوع یک فرهنگ مادی و این جهانی .
مدرنیسم به معنای تجددگرایی، نوگرایی و جنبش نو می باشد .
در اصطلاح به اندیشه ها و شیوه هایی از زندگی یا سازمان اجتماعی مربوط می شود که جایگزین اندیشه ها و شیوه های سنتی گردیده و همه جوانب زندگی، اعم از فردی و اجتماعی را در برگرفته است .
چالش اسلام با مدرنیته و مدرنیسم یک چالش جهانبینانه است . یک اندیشه دینی ناب، وحیانی، کامل، ماندگار و ثابت نمی تواند با یک الگوی نظری مادی غیر وحیانی موقت متغیر متکثر و متزلزل سر سازش داشته باشد .
گذشته از معنای عامی که برای مدرنیسم بیان شد، این واژه در مقولات هنری بر معنای خاص نیز دلالت دارد، که شامل سبکهای مختلف هنری و ادبی از قرن 19 به این طرف از جمله: شعر، داستان نویسی، نمایش نویسی، موسیقی، نقاشی، معماری و دیگر هنرهای مغرب زمین می شود .
جنبش نوگرایی در قرن 19 یعنی سال 1848 و سالهای دهه 1880 م پدید آمد . مدرنیسم در سراسر قاره اروپا گسترش یافت و در زمانهای مختلف و کشورهای مختلف به رونق و فعالیت خود رسید، نقطه اوج و تعالی نوگرایی به تایید اکثریت قریب به اتفاق نویسندگان و متفکران، سالهای 1910 تا 1930 است . این جنبش در روسیه در سالهای پیش از انقلاب روسیه، در آلمان در دهه 1890 و مجددا در سالهای پیش از جنگ جهانی اول، در انگلستان در سالهای پیش از جنگ; تقریبا از 1908، در آمریکا پس از 1912، و در فرانسه به صورت پراکنده و ضعیف مطرح گشت و پس از 1939 در سراشیبی قرار گرفت .
مهمترین اصول و مؤلفه های مدرنیسم - که برخی از برخی دیگر زاییده شده است - عبارت اند از:
الف . علم گرایی: یعنی الگو قرار دادن روش علوم تجربی در همه عرصه های معارف بشری و در تمام شئون زندگی .
ب . عقل گرایی: قبلا توضیح داده شد .
ج . انسان گرایی: مدرنیسم انسان را در جایگاهی می نشاند که همه چیز باید در خدمت انسان قرار گیرد .
د . فردگرایی یا اصالت فرد: یعنی اعتقاد به تقدم فرد بر جامعه، به این معنا که همه چیز نه فقط در خدمت انسان، بلکه در خدمت فرد انسانی است . در این تفکر حق اولا و با لذات مربوط به فرد است; لذا خواسته ها و امیال فرد را نمی توان به نفع جمع محدود کرد .
ه . دمکراسی یا برابرگرایی: توضیح این مورد قبلا گذشت .
و . لیبرالیسم: یعنی آزادی خواهی یا هواداری آزادی . لیبرالیسم یکی از شایع ترین و کهن ترین مکتبها و آموزه های فلسفی، سیاسی و اخلاقی دوران مدرن است .
ز . مادی گرایی (ماتریالیسم): تقدم و اصالت امور و منافع مادی بر امور غیر مادی، به این معنا که تنها ماده و آنچه از آن بوجود می آید از واقعیت و اصالت برخوردار است .
ح . پیشرفت باوری: باور به پیشرفت مستمر، بی وقفه و دائم قافله بشریت در طول تاریخ، و اعتقاد به پیشرفت و تکامل علوم تجربی، فناوری، اجتماعی و اخلاقی .
ت . احساس گرایی: در دیدگاه اخلاقی مدرن، عاطفه و احساس انسان به عنوان یگانه منشا داوری در مورد حسن و قبح اخلاقی و درستی و نادرستی افعال، شمرده می شود . بنابراین دیدگاه، انسان برای هدایت و رستگاری اخلاقی هیچ نیازی به یک منبع مافوق انسانی و فرا طبیعی (وحی) ندارد .
ی . سنت ستیزی: یعنی مخالفت با هر عرف دیرینه و آداب و رسوم، مگر آن آداب و رسومی که با باز اندیشیها و معیارهای مدرن سازگاری داشته باشند .
ک . سکولاریسم: در اینجا به معنای اندیشه ای فراگیر است که تا سر حد توان می خواهد به اتکای خرد و علم، نفوذ و تاثیر دین را از عرصه ها و نهادهای اجتماعی اعم از سیاست، تعلیم، تربیت، اخلاق، هنر و ... بزداید . (1)
میان اصول، مؤلفه ها و آموزه های اسلامی با عناصری چون علم گرایی، مادی گرایی، انسان محوری، فردگرایی، سرمایه داری، فرهنگ این جهانی و دنیوی، نسبیت افراطی در اخلاق و غیره نمی توان هیچ گونه سازگاری، خویشاوندی و تناسبی برقرار ساخت
چالش اسلام با مدرنیته و مدرنیسم یک چالش جهانبینانه است . یک اندیشه دینی ناب، وحیانی، کامل، ماندگار و ثابت نمی تواند با یک الگوی نظری مادی غیر وحیانی موقت متغیر متکثر و متزلزل سر سازش داشته باشد . هر چند اسلام استفاده از علوم تجربی را بلا اشکال می داند، ولی با پی ریختن و پرداختن یک جهان بینی براساس این نوع علوم موافق نیست، زیرا پی ریزی یک جهان بینی براساس این نوع علوم بی تردید به مادی گرایی و دنیازدگی می انجامد، و مستلزم انکار یا تردید یا بی اعتنایی به جهان ماوراء طبیعت و غیب می شود، در حالی که اعتقاد به عالم غیب از امور اولیه دینی و از شرائط ایمان است . لذا میان اصول، مؤلفه ها و آموزه های اسلامی با عناصری چون علم گرایی، مادی گرایی، انسان محوری، فردگرایی، سرمایه داری، فرهنگ این جهانی و دنیوی، نسبیت افراطی در اخلاق و غیره نمی توان هیچ گونه سازگاری، خویشاوندی و تناسبی برقرار ساخت .
بنابراین مدرنیته و مدرنیسم با این اصول و مؤلفه ها، به هیچ وجه مورد تایید اسلام نیست .
پی نوشت:
1) منابع مورد استفاده در این باره عبارتند از:
- مدرنیته و مدرنیسم (مجموعه مقالاتی از 15 نظریه پرداز غربی)، تدوین و ترجمه: حسینعلی نوذری، انتشارات نقش جهان، چاپ دوم، 1380 .
- پیامدهای مدرنیت، آنتونی گیدنز، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، انتشارات نی، 1378 .
- فرهنگ اندیشه نو، اولیو راستگی و آلن بولک، جمعی از مترجمان، انتشارات مازیار، چاپ دوم، تهران، 1378، ص 796 .
- درآمدی بر مکاتب و اندیشه های معاصر، عبدالرسول بیات و همکاران، مؤسسه اندیشه و فرهنگ دینی، چاپ اول، قم، 1381 .
- نقد دینداری و مدرنیسم، محمد جواد لاریجانی، مؤسسه اطلاعات، تهران، 1376 .
- صورتبندی مدرنیته و مدرنیسم، حسینعلی نوذری، انتشارات نقش جهان، تهران، 1379 .
- معمای مدرنیته، بابک احمدی، نشر مرکز، تهران، 1377 .
معرفی کتاب :
نویسنده:
اهمیت مطالعات تاریخ فرهنگی نشان دادن این واقعیت است که تحولات فرهنگی در مناسک، آیین ها و عقاید شکلی فرآیندی دارد؛ از این رو، لازم است آن ها را در قالب یک روند بررسی کرد. مطالعات تاریخ فرهنگی نسخه هایی فرهنگی را در اختیار ما قرار می دهد که به کمک آن ها شناخت بهتری از هویت ایرانی و بحران های آن دست پیدا کنیم. کتاب تاریخ فرهنگی ایران مدرن را می توان تلاشی برای ترویج سنت و نمایش ظرفیت ها و فرصت های آن دانست. این کتاب که برخی از فصول آن پیش تر در دیگر آثار مولف به چاپ رسیده و فصول تازه ای نیز به آن اضافه شده است، مجموعه ای منسجم برای تحلیل قلمروهای مهمی از فرهنگ و زندگی روزمره در جامعه ایران فراهم می کند.
(پژوهش و مطالعات)
این پروژه به بررسی گسترده فرهنگ ایران در قرن بیستم اختصاص دارد و در آن، فرهنگ معاصر ایران از خلال شخصیتها، نهادها، روندها و جریانها و با فنون مختلفی چون گفتگو، تاریخ شفاهی، گردآوری دادههای اتنوگرافیک، فیلم، عکس، بررسی متون ادبی و ... بررسی و تحلیل خواهد شد. در این پروژه دراز مدت، هدف و رویکرد بینرشتهای حاکم بوده و تخصصهای مختلف فرهنگی در کنار یکدیگر، بررسی و سپس به صورت تلفیقی تحلیل خواهند شد.
قرن بیستم که برای ما در دوره ای تقریبا صد ساله از مشروطه تا امروز انطباق داشته است، ایران مدرن را با تمام ویژگی ها و فراز و فرود های فرهنگی اش می سازد. شروع دولت ملی، شکل گرفتن نهادهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، آموزشی، فرهنگی، ورود فناوری های مدرن، و به راه افتادن اندیشه ها و جریان های فکری گوناگون همه و همه به این دوره بازمی گردند؛ در همین دوره است که شاهد تبدیل پهنه ای تقریبا کاملا روستایی و عشایری به یک کشور تقریبا تماما شهری هستیم. از این رو، انسان شناسی و فرهنگ پروژه بزرگ و پیوستاری را تعریف کرده است که شامل مطالعه ای گسترده بر شکل گری فرایندهای فرهنگی در این دوران صد ساله، از خلال همه رسانه ها ( متون شفاهی و مکتوب، عکس، فیلم، نقشه و...) می شود. این پروژه که ابعاد بسیار وسیعی دارد، عمدتا فرهنگ مدرن ایران را از پنج ورودی یا مدخل اساسی بررسی می کند:
بر همین اساس تاکنون، ذیل ورودی «شخصیت های فرهنگی» با افراد زیر، گفتگو شده است:
ذیل ورودی «نهادهای فرهنگی» بناست این موارد مورد بررسی قرار گیرند:
ذیل ورودی «جریان های فرهنگی» این موارد قابل ذکر است:
و نهایتا ذیل آخرین ورودی یعنی «آثار فرهنگی» این گزینهها مهم به نظر میرسد:
این پروژه از حدود 6 سال پیش آغاز شده است و در نخستین مرحله، صرفا شامل مصاحبه های شفاهی و گردآوری اطلاعات می شده است. انتتشار داده ها با آغاز به کار وبگاه جدید انسان شناسی و فرهنگ (بهمن 1394) آغاز خواهد شد و به صورت پیوسته ادامه می یابد. در مرحله بعدی تلاش می شود تا تمام داده های گرد آوری شده به صورت طبقه بندی شده و منظم قابل دسترسی شوند و در عین حال کار تحلیل بر جریان ها، آثار و شخصیت ها و سایر مدخل ها شروع می شود، در مرحله سوم در عین حال که کار تحلیل های جداگانه ادامه می یابند، نخستین قدم ها به صورت تبیین نرم افزار تحلیل کامل و تلفیقی داده ها آغاز می شود. در طول این پروژه بساری پروژه های کوتاه مدت تر نظیر انتشار کتاب هایی از نتایح گرد آوری داده ها یا تحلیل ها، تشکیل جلسات بحث و تبادل نظر و همچنین نقد فعالیت های مشابه در این زمینه انجام می گیرد. روش کار پروژه روشی تلفیقی در ترکیبی از روش های میدانی و مصاحبه های شفاهی و تحقیق بر زمین، و مطالعات تاریخی اسنادی خواهد بود تیم پژوهشگر، شامل مجموعه کنشگران انسان شناسی و فرهنگ خواهند بود .
هدف اساسی از این پروژه، رسیدن به تالیف های تحلیلی برای درک مدرنیته در همه ابعادش در ایران کنونی و تلاش برای گره گشایی از مشکلات فرهنگی بر اساس داده ها و تجربیات گذشته است. در عین حال این پروژه را می توان نخستین تلاش برای تحلیل تاریخ فرهنگی ایران با مدرن ترین روش ها و ابزارها ی غیر خطی، فازی، ترکیبی، بین رشته ای، به حساب آورد، یعنی ابزارهای اتنوگرافیک که در عین حال از تمام فنون لازم در گرد آوری داده ها و ارائه و تحلیل آنها استفاده می کنند. بخش بزرگ پروژه در دسترس آزاد خواهد بود و به محض آماده شدن هر بخش از طرق الکترونیک در اختیار پژهشگران قرار می گیرد. موزه های مجازی و گالری های تصویری نیز بخشی از همین پروژه است که به تدریج روی وبگاه انسان شناسی و فرهنگ رفته و در اختیار همگان قرار می گیرد.
در این پروژه همچون همه فعالیت های انسان شناسی و فرهنگ خط هدایت کننده دسترسی آزاد و کامل به اطلاعات است و نه ارائه و تثبیت این یا آن نظرگاه در تاریخ فرهنگی ایران مدرن.
کتاب «مدرن یا امروزی شدن فرهنگ ایران» از سوی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی منتشر شد. دکتر نعمتالله فاضلی استادیار انسانشناسی و مطالعات فرهنگی دانشگاه علامه طباطبایی و پژوهشگر وابسته مدرسه مطالعات شرق و آفریقای دانشگاه لندن است. وی در زمینه فرهنگ معاصر ایران، سیاست فرهنگی، مطالعات علم و آموزش عالی و مردمنگاری بریتانیا کار میکند.از وی تاکنون مقالات و کتابهای متعددی منتشر شده است. کتاب «ابعاد سیاسی فرهنگ در ایران: انسانشناسی، سیاست و جامعه در قرن بیستم» او به زبان انگلیسی توسط انتشارات راتلج در 2006 منتشر شده و این کتابهایی همچون «فرهنگ و دانشگاه: منظرهای انسانشناسی و مطالعات فرهنگی»، «انسانشناسی مدرن در ایران معاصر» منتشر کرده است، اما از وی به تازگی کتابی باعنوان "مدرن یا امروزی شدن فرهنگ ایران" توسط انتشارات پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی، به چاپ رسیده است که مورد تقاضای خیلی از علاقمندان به مطالعات فرهنگی شده است.
کتاب حاضر مجموعه ای مطالعات موردی مردم نگارانه است که به بررسی و بازنمایی انسان شناسانه فرآیندهای مدرن یا امروزی شدن در ایران معاصر، از منظر مطالعات فرهنگی می پردازد."
این جمله، جمله آغازین مقدمه کتاب "مدرن یا امروزی شدن فرهنگ ایران" است که نویسنده به وسیله آن به کوتاهترین شکل ممکن کتاب خود را به خواننده معرفی می کند. جمله ای که به شکلی کاملا منسجم و گویا، موضوع کتاب را شرح می دهد.
"مدرن یا امروزی شدن فرهنگ ایران"، داستان تغییرها، تحولات و "شدن"هاییست که جامعه و فرهنگ ایران در گذار از جامعه کاملا سنتی دیروز به جامعه شاید مدرن فردا، امروز آن ها را تجربه می کند. داستان تطوراتی که به ما نشان می دهد "هست"هایی که امروز در اطراف خود می بینیم، حاصل "شدن"هاییست که هزار و یک عامل مختلف آن را رقم زده و "بودن"هایی را پشت سر گذاشته که شاید امروز تصور آنها نیز برای ما سخت است؛ همان طور که تصور "هست"های امروز برای مردمان دیروز سخت بوده. کتابی که سعی دارد به ما نشان دهد فرهنگ امری ایستا نیست و همیشه و همیشه در حال "شدن" است.
بخش های مختلف این کتاب، هر کدام به موضوعی از هزاران موضوع فرهنگ جامعه امروز ایران می پردازند که همه این موضوعات در یک چیز مشترکند: امروزی شدن.
نویسنده در کتاب "مدرن یا امروزی شدن فرهنگ ایران" پس از مقدمه ای که در آن به طور کلی مقصود خود را از امروزی شدن بیان می کند و به شکلی اجمالی دیدگاههای مختلف درباره مدرنیته و در نهایت سیمای مدرنیته ایرانی را شرح می دهد؛ در دو بخش کلی "ابداع مجدد سنت ها" و "رسانه ای و فناورانه شدن فرهنگ" به فرایند امروزی شدن در موضوعات مختلفی چون خانه، روستا، مسجد، باورهای عامیانه، نوروز، آموزش و پرورش و فوتبال می پردازد.
اختصاص دادن یک بخش کامل و مجزا با محوریت رسانه ها و فناوری جدید، و همتراز قرار دادن آن با بخش اول (امروزی شدن سنت ها) خود نشان از نقش بسیار مهم و انکارناپذیر فناوری و رسانه در فرایند مدرن شدن فرهنگ ایران دارد.
نویسنده همان طور که خود می گوید سعی کرده است از راه ارائه «توصیف فرهنگی» از وضعیت پارههای معینی از فرهنگ معاصر ایران، فرآیندهای مدرن شدن ایران را نشان دهد.
این اثر به فصل های متمایز و مستقلی تقسیم شده است که هر کدام به یک موضوع مجزا می پردازد. نویسنده این ویژگی را از امتیازات اثر می داند که هر فصل را می توان به شکل مستقل مورد مطالعه قرار داد، اما این امتیاز در عین حال نقصی برای این اثر محسوب می شود. چرا که کتاب را از یک کلیت منسجم به مجموعه مقالاتی بدل کرده که صرفا به دلیل وجود شباهت در رویکرد پرداختن به آنها، در کنار هم گرد آمده اند. علاوه بر آن نثر و شیوه نگارش در هر مقاله متفاوت با دیگر مقاله هاست. این استقلال و مجزا بودن مقالات از یکدیگر باعث می شود خواننده در آغاز هر فصل با یک مقدمه یا یک طرح مسئله جدید رو به رو شود و در پایان هر فصل هم با یک نتیجه گیری جدید؛ و این در حالیست که کتابی که پیش روی خود دارد "مجموعه مقالات" نام نداردو انتظاری که از چنین کتابی می رود این است که با یک مقدمه واحد شروع شده، مصادیق متنوعی را از یک موضوع (فرهنگ و امروزی شدن آن) عنوان کند و دست آخر هم از همه این مصادیق به نتیجه ای واحد (هر چند مفصل و دربرگیرنده همه مصادیق) برسد.
موضوعات گزینش شده در کتاب از این قرارند:
1) مدرن شدن خانه
این فصل با بررسی نقش ها و کارکردهای خانه، و نیز پرداختن به تحولاتی که خانه پشت سر گذاشته است (به شکل موردی) و در انتهای فصل نیز با توصیف مردم نگارانه ای از خانه پدری نویسنده، امروزی شدن خانه و باورها و سنتهای ما نسبت به مفهوم خانه را به روشنی توصیف می کند.
البته از نقاط ضعف این فصل مقدمه بیش از اندازه طولانی و تشریح چند صفحه ای از تصمیم و هدف نویسنده در این مقاله است. و همچنین تکیه بیش از اندازه نویسنده بر اهمیت توصیف مردم نگارانه اش از خانه پدری.
2) امروزی شدن روستا
در این فصل به ویژگیهای گذشته و حال روستا با تکیه بر "ایران" پرداخته می شود، و به سیر تاریخی تاثیر گذار بر فرایند امروزی شدن از جمله سیاستهای دولت، بالاخص اولین دولت - ملت مدرن در ایران، نیز اشاره می شود. در این فصل کوتاه، نویسنده توصیفی از روستای زادگاه خود نیز ارائه می دهد.
3) امروزی شدن مسجد
نویسنده در این فصل عنوان می کند که مساجد در تمام جهان اسلام و از جمله ایران، تغییرات زیادی از نظر معماری، مصالح ساختمانی، نمادهای هنری، کارکردها و نقشهای آن تجربه کردهاند. (همان) علاوه بر آن از برجستگی های این فصل موضوع منحصر به فردیست که کمتر کسی تا به حال به این موضوع پرداخته بوده است.
4) امروز شدن فرهنگ عامیانه
در این فصل نیز مانند فصل قبلی نویسنده قصد پرداختن به موضوعی را دارد که کمتر به شکلی علمی به آن پرداخته شده است؛ اما آن توفیقی را نمی یابد که در فصل امروزی شدن مسجد به آن دست پیدا می کند. خود نویسنده نیز در انتهای مقاله با اشاره به نوشته شدن آن بر اساس یک "مردم نگاری فوری" و گفتگو با افراد محدود برای نگارش آن، از خواننده خواسته است که محتاطانه تر این مقاله را به نقد بکشد. اما با وجود انتقادات زیادی که به این مقاله وارد است، طرح کلی و پیش زمینه خوبی راجع به موضوع فال بینی پیش روی خواننده می گذارد. از نقاط ضعف این مقاله منحصر کردن فرهنگ عامیانه به موضوع فال بینی است.
5) امروزی شدن نوروز
در این فصل همانطور که در عنوان مقاله به آن اشاره شده، بر روی تحولات و نمودهایی که نوروز در کشورهای دیگر بالاخص بریتانیا دارد، تکیه شده است. که پرداختن اینچنینی به این موضوع، تلویحا به پدیده مهاجرت و پی آمدهای آن نیز اشاره می کند.
6) امروزی شدن فرهنگ ایران از راه دیجیتال
در بخش دوم کتاب و در این فصل بر خلاف فصل های گذشته به موضوعی از موضوعات فرهنگ پرداخته نمی شود بلکه نقش دیجیتالی شدن در عرصه هایی چون اجتماع، سیاست و فرهنگ به شکلی کلی مورد بررسی قرار می گیرد. متاسفانه این مقاله با عدم تدقیق مفهوم دیجیتالی شدن، و جدا نکردن رادیو، تلوزیون، رایانه، ماهواره و اینترنت از یکدیگر به توفیق زیادی در تشریح دیجیتالی شدن فرهنگ دست نیافته است.
7) امروزی شدن از راه فناوری
در این فصل کوتاه اما مفید و موجز، به توضیح و توصیف مقاوت های فرهنگی که جامعه ایران در مقابل فناوری های جدید از خود نشان داده پرداخته می شود.
8) امروزی شدن آموزش و پرورش
این فصل که باتکیه بر نقش رایانه در کلاس های درس امروز نگاشته شده، با وجود کوتاه بودن در عین حال دیدی همه جانبه به نقاط قوت و ضعف این پدیده دارد.
9) رسانه ای شدن فوتبال در ایران
در این بخش که از معدود بخشهایی است که به امروزی شدن موضوعی نمی پردازد بلکه به موضوعی مولود امروز می پردازد، به ورزش به طور کلی و به فوتبال به طور اختصاصی پرداخته می شود. همچنین این مقاله به تاریخچه پیدایش آن، مقاومتهایی که برای پذیرش آن وجود داشته است و گسترش و عمومیت آن از طریق رسانه ها می پردازد.
سایت انگلیسی Iran Democrasy در تاریخ 26 نوامبر 2011 پیش خلاصه ای از چاپ قبلی این کتاب به زبان انگلیسی منتشر کرد.
عموم پژوهشها را بررسـي یـران در ا يفرهنگـ ياستكه س یي به ا ،اند كرده ین اند كه ا بودهمعطوف مسئله ین ياستس ها تا چه حد در برساخت هویت مل در تحقـ یـا انـد شده واق مؤرر ي این امر ناتوان بوده اند. نگاه پاتولو و آسـ یـک يب بـه شناسـانه ایـن بـه يو نـه انتقـاد یریتيمـد یکـرد و رو يفرهنگ ياستس یژگيوله، مقو اساس هاي پژوهش ي ذكرشـده اسـت. فاضـلي و قلـيچ )9972 )در كتـاب نگرشـي نـو بـه سياسـت فرهنگـي: سياست فرهنگـي از دیـدگاه مطالعـا فرهنگـي، بـا واكـاوي سياست فرهنگي در ایران، سعي كـرده انـد رویکـرد مطالعـا فرهنگي را جـایگزین رویکـرد مـدیریتي حـاكم بـر سياسـت فرهنگي در ایران كنند و سویهاي انتقادي به مطالعا سياسـت فرهنگي ببخشند. مهمترین چالشهایي كه در این كتاب پـيش روي سياست فرهنگي در ایران برشمرده شده است، عموما بـه سياست فرهنگيِ ایران دربارۀ نظم جدید جهاني معطوف است و در زمينۀ چالشهاي دروني سياست فرهنگي در ایران بحـ زیادي مطرح نشده است. صد يبررسـ » پـژوهش در (9917 (يو زائـر يسروستان ی گفتمانها يپساانقالب يفرهنگ ي و مؤرر بـر ۀچهارگان روندهاي ينگــاه ،«یــرانا ياســالم يدر جمهــور يفرهنگــ ياســتس پاتولو یک آن دارنـد. يامـدهاي و پ يفرهنگ گذاري ياستبه س آنان چهار نگاه توسعهاي، ایدئولو یک، مليگرایانه و مکانيکي را بر سياست فرهنگي در ایران حاكم ميداننـد. براسـاس ایـن پژوهش دو گفتمان اصليِ انقالبي - اي سنتي و توسعه - ليبرال بر سياست فرهنگي جمهوري اسالمي ایران حاكم بـوده اسـت كه بـر مبنـاي چهـار نگـاه یادشـده سياسـت هـایي را اجرایـي كــردهانــد. از دیــد آنــان نگــاه ا گرایــي، يملــ و یــدئولو یک ویژگي يساز همگون ها هسـتند كـه هـا ياسـت س یـن ا ياصل ي درنهایت، تکثر فرهنگي را به حاش يه راندهانـد و بـا تأكيـد بـر راهبرد تهدیدپنداريِ تفاو هاي فرهنگـي سـبب رواج نـوعي اند. اجبار فرهنگي شده آســ يبررســ»پــژوهش رد و هــا ياســتس شناســانۀ يب یـران ا يفرهنگـ گـذاري ياسـت س بعـد از انقـالب اسـالم از «ي و همننــين (9919 (يو خــادم يمشــبک يواكــاو»پــژوهش )آسـ یرانا ياسالم يدر جمهور يفرهنگ گذاري ياستس هـا يب نامــۀ و پایــان (9979 (يو فاضــل یفيشــراز « و راهبردهــا( شناسي سياست آسيب»ارشد با عنوان كارشناسي هـاي فرهنگـي جمهوري اسـالمي ایـران از حسـيني ) « یکـردي بـا رو (، 9976 مــدیریتي شناســي و مبتنــي بــر آســيب سياســت فرهنگــي، آسيب تدو شناسي ین هـاي ياسـت س یابياجرا و ارز هاي يوهو ش هـا بيشـتر بـه این پژوهش .است شده مطرح یراندر ا يفرهنگ سياستگذاري معطوف بودهاند تا سياست فرهنگي و در عمل، خوانش انتقادي را منتفي كردهاند. خوانش انتقادي از سياسـت فرهنگي، از بنيانهاي پژوهش حاضـر اسـت كـه در ایـن سـه پژوهش از آن غفلت شده است. 9 ئونگ و لي )2009 )در پـژوهش »سياسـت فرهنگـي در جمهوري دموكراتيک خل كره«، بنيانهاي فرهنـگ و جایگـاه سياست فرهنگي در كرۀ شمالي را بررسي كـرده انـد. براسـاس نتایج پژوهش آنان، سياست فرهنگي در كرۀ شـمالي سـویه اي كامال دولتي داشته است و در جهت خل آراري عمل ميكنـد كه بازنماگر ملت، پرولتاریا و انقالبيـان انـد. وز ار فرهنـگ و مسافر كرۀ شمالي متولي اصلي امور فرهنگي در این كشـور است و هدف اصلي از سياست فرهنگي، ایجاد ملت انقالبـي، ملي و پرولتري است.